زندگی نامه

گیلان زیبای من، مهد بی بدیل تو مرا پرورش داد. من نیز همه توانم را در حفظ زیباییها و افزایش ظرفیتهای تو به کار خواهم بست

 

آشنایی با محسن باقری چناری
محسن باقری چناری ، دارای ۲۵ سال سابقه مدیریتی در شرکت مخابرات و بخش خصوصی بوده و از جانبازان بالای ۵۰ درصد دفاع مقدس می باشد.
وی در سال ۱۳۷۶ با آغاز کار دولت اصلاحات با توجه به سابقه ی کار در سمت های معاونت فنی، نگهداری و بهره برداری و حوزه مالی اداری به عنوان مدیرعامل و رئیس هیات مدیره ی شرکت مخابرات گیلان منصوب شد.
از دیگر سمت های ایشان می توان به مدیر کل تعاون استان گیلان و مدیرعامل اپراتور چهارم مخابراتی کشور مسئولیت ایجاد شبکه دسترسی فیبرنوری کشور اشاره کرد.

محسن باقری چناری در سال ۱۳۴۰، در روستای چنار رودخان واقع در استان گیلان به دنیا آمد و زندگی آمیخته با مشقت خود را در کنار خانواده ادامه داد وی تحصیلات ابتدایی را در همان روستا سپری کرد و از سال ۱۳۴۹ وارد مبارزات سیاسی شد.
محسن باقری چناری خود می گوید:
در سال ۱۳۴۹سعید پیروز نیا، معلم عزیز و دوست داشتنی من که پسر خاله مرحوم صمد بهرنگی است، به عنوان یکی از سر تیپ های عملیاتی سیاهکل وارد مبارزات مسلحانه شدند و به زندگی من رنگ و جهت خاصی داد.
من که آن زمان ۱۰ ساله بودم تمام کتاب های صمد بهرنگی را بلا استثنا به دلیل علاقه ای که به ایشان داشتم خلاصه نویسی کرده بودم.
ایشان در سال ۴۹ دستگیر شدند و بعد از شکنجه های بسیار با یک درجه تخفیف از اعدام به حبس ابد محکوم شدند تا سال ۵۷ که مجددا از زندان در آمد، ایشان همواره به عنوان قهرمان زندگی من نقش ایفا کردند و در تمام شب های رویایی من این ابر قهرمان وجود داشت. بازگشت به خویشتن خویش من که در جهت تحول ناشی از مطالعات آثار مرحوم دکتر شریعتی و از تفکر مبارزاتی حاکم بر آن زمان که تفکر و اندیشه غالب چپ بود به سمت تفکر و اندیشه غالب مبارزاتی مذهبی با همان شعار معروف مرحوم شریعتی که اگر می توانی بمیران و اگر نمیتوانی بمیر، شکل جدیدی به خود گرفت.
شکلی که در آن می توان به عینه جوانی را دید که آرام آرام در حال تکوین زندگی خویش با آموزه ها و رگه های مذهبی بود.
به عنوان یک جوان عاشق انقلاب در سال ۵۷ که مصادف شد با انقلاب اسلامی و رهبری بی بدیل حضرت امام در تمام صحنه های تظاهرات حضور داشتم.
تکمیل زندگی اجتماعی من بعد از آمدن امام شکل جدیدی به خود گرفت، شکلی مبتنی بر اسلام که قرائتش با خود امام بود.
از ۲۲ بهمن ۵۷ تا به امروز همواره به عنوان فردی معتقد به مبانی جمهوری اسلامی با قرائتی که امام قبل و بعد از ورود به ایران مبنی بر اینکه حکومت متعلق به مردم است، پایبند بودم و ادامه زندگی خود را از آن زمان تا حال بر همین مبنا قرار داده ام، در دفاع از این انقلاب هر جا که لازم بود حضوری آمیخته با آگاهی و خرد داشته وخواهم داشت.
هنوز دوران جنگ را به یاد دارم که به دلیل مجروحیت های پیاپی در بیمارستان بستری بودم و در آن مدت با وجود درد شدیدی که متحمل شدم ، به دلیل عشق و علاقه ی قلبی به انقلاب از قبول تزریق هرگونه مسکن امتناع می کردم.
اولین سابقه مدیریتی من به دوران جنگ یعنی سال۵۹ باز می گردد، شروع حملات عراق به کشورمان با فارغ التحصیلی من از هنرستان صنعتی در رشته الکترونیک همزمان بود .
به هر جهت در اولین گروه اعزامی به جبهه های جنگ حضور داشته به عنوان مسئول در چندین واحد عملیاتی و گروه گشتی انتخاب و حدود ۵ ماه در مناطق مختلف حضور داشتیم و با وجود اینکه اولین حضور من در جبهه های جنگ بود و جوانی بودم که بیشتر به درس و مسائل مربوط به آن پرداخته بودم و در کمیته هنرستان صنعتی رشت جزو افراد منتخب بودم و سابقه مدیریتی نداشتم اما در دوران تحصیلم دانش آموزی بودم که با میانگین نمرات ۱۷ در رده شاگردان ممتاز قرار داشتم. چیزها ی زیادی از حضورم در جبهه ها یاد گرفتم و بعد ها با شرایطی که انقلاب ایجاد کرده بود با چند تن از دوستان مشغول به کار شدیم.
در جبهه به دلیل علاق و تخصصم در حوزه ارتباطات و بی سیم فعالیت تخصصی داشتم و یادم می آید ساعتهای طولانی برای تعمیر و استفاده از بیسیمهای غنیمت گرفته شده در تانکهای عراقی وقت صرف می کردم.
همزمان با آغاز جنگ من بعنوان یک نیروی جوان که به استقلال کشورش علاقمند است بطور متناوب تا سال ۶۳ در جبهه حضور داشتم البته بیشترین زمان حضور من مربوط به دوره سربازی بود وسپس مدتی هم بعنوان نیروی مردمی داوطلب عازم جبهه می شدم تا زمانی که در سال ۶۳ سپاه اعلام کرده بود نیروهای مردمی را جذب می کند برای جذب در سپاه مشکل اصلی توجه به سخن امام خمینی مبنی بر اینکه اگر کسی قصد فعالیت در زمینه های سیاسی دارد نباید وارد دستگاه نظامی گردد و همچنین جراحات دوران جنگ صلاح دیدم مسیر دیگری برای ادامه زندگی انتخاب کنم که خوشبختانه این تصمیم همزمان بود با آزمون استخدام مخابرات که درآزمون مربوطه نفر سوم شده و در مخابرات مشغول به کارشدم که این انتخاب جدید مسیر دیگری را روبرویم قرار داد . البته این انتخاب باعث نشد نسبت به جنگ یا دفاع از کشورم بی تفاوت بشوم کما اینکه تا آخر جنگ همواره بعنوان نیروی مردمی به جبهه اعزام میشدم و این وظیفه ملی ‌میهنی را انجام میدادم
سال ۷۶ با آغاز کار دولت اصلاحات به عنوان مدیر عامل و رئیس هیات مدیره ی مخابرات گیلان و با سابقه ی کار در سمت های معاونت فنی، نگهداری و بهره برداری و حوزه مالی اداری شروع به کار کردم.
از دیگر سمت هایی که فعالیت داشتم مدیر کل تعاون استان گیلان بوده که البته طی این مدت به عنوان عضو شورای برنامه ریزی انجام وظیفه کردم.
از شهریور ۸۸ در خواست بازنشستگی خود را ارائه کرده و به دلیل جانباز بالای ۵۰ درصد بودن توانستم دو بار از حالت اشتغال خود برای خروج از بدنه ی اجرایی دولت استفاده کنم و در بخش خصوصی فعال شدم و در طی این مدت فعالیت خود دو کارخانه تاسیس کردم.
در واقع من هرگز بیکار نبودم و همواره سعی کردم خودم را به عنصر فعال حفظ کرده و در کنار این موارد به عنوان فرد کوچکی از جریان اصلاحات در جلسات مجموعه اصلاح طلبی حضور یافتم.
امروز بعد از گذشت حدود ۳۰ سال در همان حوزه ای که درس خواندم، مشغول به کار هستم.